ما داریم خانۀ فخیمۀ مان را متغییر می گردانیم
هر موقع که تشریف فرما گردیدید کادو و یک فقره چشم روشنی که البته قابل ما را دارا نمی باشد از یادتان نرود ![]()
وگرنه تشریف نیاورید ![]()
این شما و این هم آدرس تازۀ بی نظیر و کاردرست ما
ارادتمند : گوش قرمز
اگر شما خوانندۀ کاردرست ما جزو همان غشر خودمان می باشید ، که خوشا به حالتان بادا و یحتمل مستحضر می باشید که غشر ما اصولاً از ترکیب برترین و کاردرست ترین اغشار مملکت خراب گردیدۀ ایران پا به عرصۀ وجود نهاده می باشد .
ما ، اعضای برتر غشر برتر ، در راستای اهداف عالیه و انساندوستانۀ غشر فخیمۀ مان و در راستای مرامنامۀ مدون دموکراتیک و مردمی مان ، بیانیه ای را در جهت جذب اعضای کلیۀ اغشار و حل آن ها در درون غشر خودمان ، صادر فرموده می باشیم .
و اینک
شما / منظورمان شما همغشری محترم نمی باشد بلکه منظورمان شما اعضای سایر اغشار می باشد ؛
شما خوانندۀ درماندۀ ما که جزیی هر چند کوچک از غشر ما نمی باشید ، هرگز هیچگونه قَم و اندوهی را به دل واماندۀ بینوایتان راه ندهید ، چرا که ما بدین وسیله و از طریق همین تریبون آمادگی خودمان را برای پذیرفتن کلیۀ اعضای اغشار بیچارۀ موجود در جامعه ، اعلام می فرماییم .
البته ما پیشاپیش آگاه می باشیم که کلیۀ اعضای اغشار باچارۀ مملکت دیکتاتور زدۀ ایران ، *آلْر ِدی عضو غشر خودمان می باشند .
ارادتمندان : اعضای برتر غشر برتر
www.jahannews.com/vdcdnz05.yt0oo6a22y.html
* آلر ِدی : تا همین الان ، تا همین یکی دو دغیغه پیش ، غَبلاً ، پیش از این ( منبع : دائرة المعارف بزرگ گوش غرمز )
این شما
و این هم اعتراضات کاردرست و کولاک ما
در ضمن
اگر نمی دانید بدانید که گُل پشت و رو دارا نمی باشد
البته نکتۀ فوق الذکر را صرفاً جهت اطلاع رسانی افاضه نمودیم ، زیرا که یحتمل با آن آی کیو های ناقصتان عمراً نخواهید فهمید که ما پشت مبارکمان به تریبون می باشد و نه روی مبارکمان .
قربان روی خودمان برویم که بزرگترین تریبون های کرۀ خاکی نیز لایق آن روی مبارک و سرشار از نخبگی نمی باشند ، چه برسد به یک فقره تریبون حقیر ذلیل فسقلی دیکتاتور زدۀ آزاد .

ارادتمندان : معترضین فوق مدرن
دنبالک : لنگه کفش هایی که در دستان مبارک ما به عنوان چاشنی ِ اعتراض ِ فوق مدرنمان موجود می باشد از آنِ خودمان نمی باشد و اضافه می باشد و ما در هر دو پایمان کفش خودمان را دارا می باشیم تا کور شود هر آنکه نتواند دید
ما در آستانۀ سالگرد تولد با سعادت خودمان می باشیم و اصولاً مگر ما چه چیزمان از آقایان موسوی و خاتمی کمتر می باشد . بنابراین ما بر آن می باشیم که یک فقره جشن مفصل برای خودمان به راه بیاندازیم .
از خدا پنهان نمی باشد از شما چه پنهان که ما حتی کیک چند طبقۀ گوش مانند خودمان را هم سفارش داده می باشیم .
البته بدانید و آگاه باشید که ما جان به جانمان هم بنمایند عمراً حاضر نمی باشیم که فُکُلی هر چند کوچک بر چاقوی برندۀ کیکمان نصب بنماییم و حتی مسوولیت برش افاضه نمودن بر کیک گوش مانند مبارکمان را نیز به سایر اعضای تیم گوش قرمز واگذار نموده می باشیم .
اگر تفکر نموده اید که قصد ما از تولد افاضه نمودن ، تقلید از جنابان میر حسین و سید خندان می باشد زهی خیال باطل ، زیرا که عدم به کار گیری چاقوی فکل دار به توسط ما بر این فرضیۀ ناصواب خط بطلان مرسوم نموده می باشد .
اگر راستش را افاضه بنماییم ، اصولا ما در تمامی ادوار عمر پر برکتمان از فکل خجالتمان می آمده است .
علی ایها الحال ، ما به زودی یک سالمان می گردد و به کوری چشم آن چشم سفید بی چشم و رو و رفیق تازه اش دماغ سوخته که بوی دماغ سوختۀ وی حتی تا کیلومتر ها نیز استشمام می شود ، کلیۀ شمع هایمان را که شامل یک شمع چندین قسمتی می باشد خودمان به تنهایی فوت خواهیم نمود .
گرچه ما در آستانۀ تولد باسعادتمان فیلتر گردیده می باشیم ، لاکن از آنجاییکه ما بسیار مبارز و بسیار فعال و بسیار کاردرست و بسیار زرنگ می باشیم ، به مرقوم فرمودن مطالب گهربار ِ برآمده از یک ذهن سیال آی کیویی ، ادامه خواهیم داد .
البته فلسفۀ تولد ما چندان بی ارتباط با حسین درخشان دربند نیز نمی باشد که از قضا امروز سالروز یک سالگی به زندان افکندیده شدنش میباشد .
جناب حسین درخشان در پاسخ به یک فقره کامنتِ ما در وبلاگ فخیمۀ بچۀ قلهک افاضه نموده بودند :
چرا خودتان یک فقره وبلاگ درست نمی نمایید ؟!؟ ![]()
و همین گردید که ما یعنی گوش قرمز پا به عرصۀ وجود نهادیم . ![]()
ارادتمند : گوش قرمزی که در هفتۀ چهارم آبان ماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت هجری شمسی چشم به جهان گشوده می باشد و به کوری چشم ِ چشم سفید به زودی یک سالش خواهد گردید .
ما چندین روز پیش یک فقره عکس منتشر نمودیم در باب روشنگری نمودن در ارتباط با سفر یک فقره مقام فخیمۀ ایرانی به پاکستان ، که اعلام بفرماییم که آن پاکستانی های بی ادب پرچم مملکت بزرگ و متشخص ایران را وارونه ، و کاملاً سیخ ، به مانند موهای سیخ گردیدۀ کتیرا مالانیدۀ برخی جوانان بی ادب در خیابان ها ، در مقابل آن مقام محترم ایرانی نصب گردانیده بوده اند .
علاوه بر سیخ گردانیدنِ بی ادبانۀ پرچم فخیمۀ مملکت فخیمۀ ایران ، آن پاکستانی های فاقد نزاکت حتی به بی نظیر ِ خودشان هم رحم ننموده ، و به عوض عکس محترم بانو بی نظیر ، یک فقره عکس لوس و غیر محترم در پشت سر مقامات مذاکره کننده واقع گردانیده بودند .
گرچه بماند که بعداً کاشف به عمل آمد که آن آسوشیتدپرس نابکار سر مبارک ما را گول مالانیده و عکس مذکور را فتوشاپی نموده می باشد .
و اینک ؛ ما عکس مهمی را منتشر می نماییم از حضور جناب رییس جمهور در مشهد ، که اثبات بنماییم که ایشان حتی دو فقره حامی هم دارا نمی باشند .
گرچه زمان عکس برداریِ ما مشخص نبوده ، و از آن فاصلۀ آسمانی ، شخص رییس جمهور نیز هویدا نمی باشند .
معلوم نمی باشد که در زمان عکس ِ افشا کنندۀ ما ، آیا سخنرانی به پایان رسیده ، و یا هنوز آغاز نگردیده ، و یا آغاز گردیده و هنوز به پایان نرسیده می باشد .
البته آن چیزی که مهم نمی باشد ؛ نکاتِ فاقد اهمیت فوق الذکر می باشد ، و آن چیزی که مهم می باشد ، افشا گری های پیاپی ما می باشد که الحمدلله تعالی به نحو احسن به انجام رسانیده و می رسانیم و خواهیم رسانید تا چشم آن گوش قرمز ِ فیلتر گردیده و رفقایش هم از کاسه در بیاید .
ارادتمند : تابناک
www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=70634
و اینک ای خوانندگان ما
شورای عالی انقلاب فرهنگی را در گوگل سرچ نموده ، در ویکی پدیا اعضای حقیقی و حقوقی آنرا مشاهده بفرمایید . به راستی چه کسی دلش می آید که یک فقره وبلاگ احمدی نژادی مودب و متشخص و با کلاس و کولاک را فیلتر بنماید ؟ ![]()
غلط ننماییم ، کار خود میر حسین جان باشد .
ارادتمند : گوش قرمز
۱۳۰۰۰۰۰۰ ضربدر ۸۰ تقسیم بر ۱۰۰ از قرار می شود : ۱۰۴۰۰۰۰ ( ده میلیون و چهل هزار فقره )
به قول جناب فرهاد جعفری نویسندۀ وبلاگ گفتمگفت - کافه پیانو ؛ << می خواهم بگویم که : >>
" بر اساس آمار جناب زیبا کلام ، ده میلیون و چهل هزار فقره نخبه و متفکر و متخصص و استاد و فیلسوف و دانشمند در مملکت فخیمۀ ایران به زندگانی پر برکتشان ادامه می دهند و کُلُهم به جناب موسوی رای افاضه نموده می باشند . یعنی در مملکت فخیمۀ ایران که حدود 40 میلیون فقره جمعیت بزرگسال دارا می باشد به طور تقریب یک چهارم آن جمعیت و یا به عبارتی از هر چهار فقره آدم یک فقره آدم نخبه ای می باشد که به جناب موسوی رای افاضه نموده می باشد . "
عجب نخبه بارانی بوده می باشد این مملکت فخیمۀ ایران و ما در تمامی ادوار عمر پربرکتمان از باران سیل آسای نخبگان بر در و دیوار شهرمان بی خبر بوده می باشیم .
و اینک قطعه شعری به عنوان اختتامیه :
چه خوب شد که سیل نخبگان ما را با خود نبردمان
ارادتمند : کله پوک
توصیه : به شما اخطار افاضه می نماییم که مطالعه فرمودن لینک ذیل از عهدۀ هر کسی بر نخواهد آمد خصوصاً از صاحبان دیدگان آستیگمات
دریغ از یک فقره پاراگراف / گویا جا کم بوده می باشد در سایت فخیمۀ پر از اندیشه
گرچه به کوری چشم ِ چشم سفید هر دو چشمان مبارک ما پس از مطالعۀ لینک ذیل همچنان تیز بین و بینا بر سر جای خود باقی مانده و با قدرت مافوق دویست آمادۀ رصد کلیۀ لینک های متشابه می باشد
www.noandish.com/com.php?id=34130
<< همیشه با خودم فکر می کنم که مردم ایران چه گناهی کرده بودند که در دوره ای رییس مجلس آنها باید آدمی مثل کروبی باشد >>
وبلاگ آهستان
www.ahestan.wordpress.com/2009/10/20/4164
<< یارانۀ دولتی ، اساساً علت موجدۀ الیگارشی است >>
وبلاگ گفتمگفت / کافه پیانو
www.goftamgoft.com/note.php?item_id=669
دانشششششششجوووووووووو
تعداد کُتُبی را که ما مطالعه فرموده ایم تا دانشجو بگردیم بسیار زیاد ، و به تعداد انگشتان دو دستانمان می باشد .
میزان ساعاتی نیز که ما در میان مردم حضور به هم رسانیده می باشیم بسیار بی حد و اندازه ، و به تعداد ساعت های آمد و شدمان از مدرسه به خانه و از خانه به مدرسۀ مان می باشد . زیرا یقیناً مستحضر می باشید که ما سایر اوقات ارزشمند زندگیمان را به مطالعۀ همان کتب بیشماری که خدمتتان افاضه نمودیم و شامل حل مسائلی سخت در زمینۀ باکتری ها و وراثت و انتگرال و بیضی و سهمی و هذلولی و گاز متان می باشد ، گذرانیده می باشیم .
ما ، در نتیجۀ مطالعات فراوان از نوع فوق الذکر و رفت و آمد های بیشمار ما بین کلاسمان و خانۀ مان ، یک چیزی را به خوبی یاد گرفته می باشیم و آن این می باشد که احمدی نژاد یک فقره دیکتاتور ، و رفقای او نیز نوچه های یک فقره دیکتاتور می باشند .
ما ، در زمان صدارت رهبران زیباروی سبزمان هنوز پا بدین دنیای دیکتاتور زدۀ وانفسا نگذارده بودیم و این کرۀ خاکی ِ خاک بر سر را به برکت حضور گرانبارمان مفتخر نگردانیده بودیم ، لاکن ، هم اینک بوسیلۀ قوۀ تخیل کولاکمان که از جنس تخیل مسائل عمیق و معنا دار ِ هندسۀ فضایی می باشد قادر می باشیم که تصور بنماییم که رهبران سبز ما حتی در زمان فقدان وجود با برکت ما در این کرۀ خاکی ، فضا را از چه نورانیت خاص و پرتلالویی آکنده گردانیده بوده اند .
و اینک ، هر کسی که تفکر بنماید که ما به دلیل حواله نمودنِ تعدادی فحش به آن صفار قاتل در زمان حضور ملعونش در دانشگاهمان ، در حالیکه یک فقره تریبون ملعون دیکتاتور زدۀ آزاد دانشجویی برای بحث و مباحثه در آن مکان لعنت شده وجود و حضور داشته است ، جوگیر شده می باشیم ؛ خاک بر سرش .
ارادتمندان : دانشجویان انقلابی و متفکر و روشنفکر و نخبۀ سبز
www.rajanews.com/detail.asp?lang_id=&id=38280
راستی به آن نوچه دیکتاتور که افاضه نموده بود پرتاب کنندۀ کفش بیاید کفشش را پس بگیرد افاضه بنمایید : کفشمان مال خودتان چرا که کفشمان دیگر " دیکتاتوری " گردیده می باشد . یادمان باشد برویم معنای این کلمۀ بد ترکیب را که کفشمان به آن آلوده گردید سرچ بنماییم .
حیف که کفش آزادۀ ما قبل از دیکتاتوری گردیدن ، به آن تریبون ملعون آزاد دانشجویی برخورد ننمود و از بیخ و بن واژگونش نساخت . حیف . تریبون آزاد سر راه کفش آزادۀ ما بود ، ناسلامتی .
جناب آقای موسوی : علیک سلام
خ : به نظر شما معنای وحدت ملی چه می باشد ؟
ج آ م : به نظر ما همان زنجیرۀ سبزی که همۀ اقشار مردمان در کمال وحدت و در کمال مودت از سر پل تجریش تا میدان راه آهن درست نمودند ، بهترین تفسیر برای معنای وحدت ملی می باشد . همۀ اقشار آمدند و در کمال سبزی و در کمال ملی گرایی دست یکدیگر را گرفته و یک فقره زنجیر سبز ممتد متحد منسجم ملی درست نمودند .
اصلاً همین الان به خاطر مبارکمان رسید که اسم حزب سبز مردمی مان را به جای راه سبز امید بگذاریم " زنجیر سبز امید " ؛ چطور می باشد ؟ بامُسمی می باشد ؟
خ : بله بله خیلی بامُسمی می باشد .
خ : نظرتان دربارۀ برخی حوادث اخیر چه می باشد ؟
ج آ م : بنده به مانند مناظره با آن رییس دولت کودتا ، یک خاطره از امام به عنوان پاسخ برای شما نقل می نمایم .
در زمانی که گند حضور مک فارلین در ایران درآمد و یک روزنامۀ سوریه ای و یا چه میدانیم لبنانی این اتفاق بی اهمیت را در بوق و کرنا نمود ، ما به خدمت امام مشرف گردیدیم و ایشان را با خبر نمودیم و ایشان هم فرمودند که بروید همۀ گند هایی را که به بار آورده اید با مردم در میان بگذارید .
و بنده از آن موقع آموختم که آدم باید همیشه همه چیزش را با مردم در میان بگذارد . البته ما که در حال حاضر چیزی نداریم تا با مردم در میان بگذاریم ، بیایید جیب هایمان را هم بگردید ، اگر باور نمی نمایید .
خ : ای بابا اختیار دارید این چه حرف هایی می باشد که افاضه می نمایید .
خ : جناب آقای موسوی شما برنامه هایتان را چگونه به اطلاع ملت شریف ایران می رسانید ؟
ج آ م : هیچگونه . مای بینوا مگر رسانه دارا می باشیم ؟ مگر روزنامه دارا می باشیم ؟ مگر تلوزیون دارا می باشیم ؟
این چندین تا روزنامۀ سبزمان هم که روی پیشخوان ها ملاحظه می فرمایید به اندازۀ دو ریال هم ارزش دارا نمی باشد .
سایتمان هم که مرتبا گیر و واگیر دارا می باشد .
می ماند فقط یکدانه بی بی سی و یکدانه وی او ای .
خ : جناب آقای موسوی هدفتان برای آینده چه می باشد ؟
ج آ م : ما همواره در کنار اکثریت ملت شریف ایران که اکثریتشان با اکثریت قاطع ، اکثریت آراءشان را به ما افاضه نمودند و به صورت اکثریتی در اکثریت خیابان ها حضور به هم رسانیدند ؛ باقی خواهیم ماند .
خ : خیلی ممنون از شما جناب آقای موسوی .
ج آ م : از چیز شما هم خیلی ممنون .
www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=69253
مثلاً : به عنوان سرگرمی و برای آنکه حوصلۀ مبارکشان سر نرود ، یک فقره سوال مطرح می نمایند ، پس آنگاه خودشان به سوال لاینحل و دشوار و نامکشوف خودشان جواب افاضه می نمایند .
در ضمن بدانید و آگاه باشید که در این پروسۀ دشوار ، به مانند مرحوم گاندی ، از کاغذ های کوچک و تکه پاره و بی استفاده و در یک گوشه ای افتاده استفاده می گردد ، و نه از کاغذ های سفید و زیبا و بزرگ از نوع آ چهار .
این هم مدرکی دال بر اثبات حقانیت نوابغی که گاندی وار در اسارت روزگار می گذرانند .
www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=69067
ارادتمند : زلف آبی ( نام مستعار و ادیبانۀ گوش قرمز به هنگام حضور در دنیای نوابغ )
در ضمن
اگر نمیدانید بدانید که ما یعنی گوش قرمز هم ، در زمان هایی که کارمان به آنجایی نزدیک می گردد که دیگر حال و حوصلۀ امتداد دادن به زندگی مبارکمان را دارا نمی باشیم ، برای مقابله و مبارزه با این احساس ناگوار پرسش های متعدد و بیشماری را در وبلاگمان مطرح نموده پس آنگاه به آن ها پاسخ افاضه می نماییم تا بلکه کمی تحمل این زندگی نکبت برایمان آسان تر بگردد .
بلاگفا نیز نقش همان کاغذ های تکه پاره را ایفا می نماید هر چند که در کمال شرمندگی باید افاضه بنماییم که آن تکه کاغذ پاره ها به بلاگفا شرف دارا می باشند .
ما خیلی وقت پیش افاضه نموده بودیم که در شمار نوابغ آن هم با آی کیوی ما فوق دویست می باشیم لاکن احدالناسی باور نفرمود .
بفرمایید . مرغ همسایه را تحویل بگیرید که غاز می باشد و شما از قدر گوش قرمز نخبۀ خودتان بیخبر می باشید .
ارادتمند : مجددا زلف آبی
www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=69027
جناب صفار هرندی : ۷۰ الی ۸۰ درصد از مردمان در جامعۀ ما متعلق به جریان سوم می باشند و ۲۰ الی ۳۰ درصد متعلق به طیف های اصلاح طلب و اصول گرا می باشند .
www.rajanews.com/detail.asp?id=38052
جناب گوش قرمز : آقا جان یک طیف نامکشوف دیگر هم موجود می باشد که ما پیش از این خودمان به تنهایی کشف نموده و رسماً نیز از همین تریبون اعلام فرموده می باشیم .
الا ایها الحال هم اینک در بینابین برخی طیف پراکنی ها لازم می باشد که ما نیز تقسیم بندیِ اطوافِ مورد نظر خودمان را با احتساب یک فقره طیفِ نامکشوف ، و با عنوان کلی ِ " اطواف نو " مجدداً اعلام بفرماییم .
اطواف نو :
۱ - اصلاح طلب
۲ - اصول گرا
۳ - موج سوم
۴ - اصلاحاصول طلبگرا
اصلاحاصول طلبگرایان اصولا علاقۀ مفرطی به باد دارا می باشند و هر کجا که این باد دربدر حرکت بنماید ایشان نیز با وی حرکت نموده و به هیچ طریقی از ایشان ( باد ) جدا نمی گردند و تا آخرین نفس به همراهی با وی ( باد ) ادامه می دهند .
در ضمن تقسیم بندیِ جدید گوش قرمز به عنوان پرمایه ترین تقسیم بندی از یک جامعۀ انقسام یافتۀ منقسم ، به کوری چشم ِ آن چشم سفیدِ بی چشم و رو ، در کتاب رکورد های گینس و در بخش " متعدد ترین انقسامات در تقسیماتِ جوامع منقسم " به ثبت رسیده می باشد .
ارادتمندان : گوش ِ قرمز ِ سمت چپی ِ گوش قرمز + گوش ِ قرمز ِ سمت راستی گوش قرمز و با حضور افتخاری عضو میانی ، دماغ سوخته ( رفیق چشم سفید )
به به به این هوش و به این ذکاوت و به این پاکیزگی و به این عاطفه و به این " انسانیت "
به به .
راستی
اگر نمی دانستید بدانید که بیماری های قابل انتقال از انسان به انسان ، " صد برابر " بیماری های قابل انتقال از حیوانات خانگی " یعنی سگ و گربه " به انسان است .
بعضی وقت ها ، دلم می خواهد که بعضی از " جانوران دوپای بیماریزای مهربان " را ، با روش خودشان ، زیر کوهی از زباله های دست ساز خودشان ، دفن کنم ، جوری که حتی دیگر صدای نفسشان را هم نشنوم ، جوری که کاملا له بشوند ، لِهِ لِه
بعضی وقت ها آدم چیز های ناجوری دلش می خواهد ؛ شرمنده .
با عرض پوزش از خواننگان طناز و طنزخوانِ وبلاگِ کولاک و کاردرست گوش قرمز .
--------------------------------------------------------------------------------------------------
در رثای غم یک خواهر
زمان : جمعه ۲۴ مهر ماه / شنبه ۲۵ مهر ماه
مکان : بیمارستان شهدا
فلسفۀ حضور ما در بیمارستان : به خودمان مربوط می باشد ( ای گوش قرمز ِ بی ادب و بی نزاکت ؛ جملۀ پیشین را یکی از خوانندگان فخیمۀ مان افاضه نموده می باشد / زیرا که علم غیب ما نیز به مانند آی کیویمان مافوق دویست می باشد )
.....
و اینک ، اصل ماجرا ؛ دیروز
خواهر ِ درمانده : برادرم که دانشجوه از پشت بوم افتاده ، الان دو هفته است داره زجر میکشه
من : چرا ؟
او : عملش نمی کنن
من : برای چی ؟
او : میگن باید لوازم از بیرون بخری - منم پول ندارم - یعنی هیچی ندارم ؛ غیر از یه مادر فلج
من : یعنی چی ، میشه مگه / هزینه اش چقدر میشه ؟
او : خیلی میشه
من : مثلا چقدر ؟
او : فکر کنم دو سه تومن
او : تا حالا هم با بدبختی خودمو کشوندم / چند شب پیش دو شب پشت هم نخوابیدم / یه بیسکویت بیشتر نخوردم
او : اونوقت دکتره به من میگه تو چیزی مصرف می کنی ؟! حواست خیلی پرته !
او : درد برادر پاره جگرم یک طرف که صبح تا شب زجر میکشه - درد تحقیر شدن برای بی پولی یه طرف
او : چون پول نداشتم یه صبح تا شب منتظر آمبولانس بودم فقط
من : مگه ۱۱۵ پولیه ؟
او : ۱۱۵ دم بیمارستان نمیاد مریضو جابجا کنه
من : برادرت بیمه اس ؟
او : نه
او : بیمه هم بود هزینۀ لوازم عملشو بیمه نمیده
من : الان چکار باید کرد ؟
او : چی بگم ...
من : دکترش چی گفته ؟
او : دکتر ؟ هه هه
او : میدونی دکتر چی گفته ؟
او : گفته ممکنه همین روزا مهره اش که جابجا شده بزنه نخاعشو پاره کنه
او : اونوقت دیگه فلج میشه ، پاش دیگه عمل نمی خواد
من : چی ؟؟
او : آخه پاش هم خورد شده ، غیر از کمرش ، با صورتش
من : ممکنه مگه ؟ مگه اینجا بیمارستان دولتی نیست ؟؟
او : میگن تا لوازم نیاری عملش نمیشه کرد
یک خانم شنونده ، وارد بحث میشود
خانم به او : بیا برو طبقه ۵ ، مال سرطانیا - محک - / یک مددکاری هم هست - بیا ببرمت شاید فرجی شد .....
من : من صد تومن همراهم هست برای کاری ، لطفا با خودتون داشته باشین
او : نه نه
من : تو رو قرآن بگیر
و ادامۀ ماجرا ؛ امروز
او : سلام
من : سلام ، خوب شد دیدمتون / همش به فکرتون بودم / چی شد ؟
او : بیمه اش کردم / گفتن الانم میتونی بیمه اش کنی
من : خوب ؟
او : چه فایده / همینطوری افتاده / ندارم هزینه لوازم عملو بدم / تا همین الانم از این و اون با بدبختی قرض کردم / مادر فلجمو سپردم دست همسایه
من : باور کن که اگر داشتم همین الان کل هزینه عمل برادرتو میدادم
او : این حرفا رو نزنین ، ناراحت میشم / دیگه نمیتونم درد دل کنم
او : با همون پولی که دادین بیمه اش کردم / ممنون
او : من نمیدونم این همه آدم خیر کجان / کاش اسماشونو میدادن به یه جایی / آدمای بدبخت مثل من می رفتن کمک میگرفتن / خودشونم میومدن تحقیق میکردن وضع اونایی که ندارن میدیدن
او : من حسود نیستم / ولی بعضیا چه خرجی میکنن برای مریضشون / بعضیا ماشین میخرن برای بچه شون / خدا بیشتر بده بهشون ...
من : حسودی ؟ چرا حسودی ؟ حق داری / همه آدما مث همن / آدمن دیگه / اینکه عدالت نیست ..
من : من دیرم شده / ببخشید
من : راستی / چرا نمیری پیش رییس بیمارستان ؟؟ بگو برادرم داره فلج میشه / شاید فرجی شد
او : راست میگی / طبقۀ اوله ، زیر طبقۀ خودمونه
و او رفت
و فردا
فردا من شاید برم طبقه دوم ساختمون شش طبقه ، ببینم کیه این جوون که اون خواهر گفت ... شاید برم از دکترش پرس و جو کنم ...
تا فردا ..
فردا .....
با " چوب و چماق و چاقو " به جان جنبندگان گرسنۀ این حوالی می افتیم .
حواستان به محدودۀ ما باشد ، جنبندگان بزرگتر از شما را به دیار باقی فرستاده ایم ، شما که جای خود دارید .
ارادتمندان : زنبور داران متمدن .
www.irna.ir/View/FullStory/?NewsId=733391
دنبالک : پست فوق طنز نبود ؛ مرثیه بود .

